نیمانیما، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 15 روز سن داره

نیماجون

تسلیت ماه محرم

السلام ای وادی کرببلا / السلام ای سرزمین پر بلا السلام ای جلوه گاه ذوالمنن / السلام ای کشته های بی کفن . . . الم همه قطره و دریاست حسین ، خوبان همه بنده و مولاست حسین ، ترسم كه شفاعت كند از قاتل خویش ، از بس كه كَرَم دارد و آقاست حسین فرمانده عشاق دل آگاه حسین است بیراهه مرو‎ ‎ساده ترین راه حسین است ازمردم گمراه جهان راه مجویید نزدیك ترین راه به الله حسین است فرا رسیدن ماه محرم را به عزادارن راستینش تسلیت عرض می کنیم . ...
7 آذر 1390

دست درد

چهارشنبه ٢ آذر ظهر که نیما می خواست بخوابه شروع کرد به گریه وهرچی می کردم آروم نمی شد .دستش رو که تکون می دادم شدت گریه اش بیشتر می شد خیلی ترسیدم تا اینکه نیما خوابید وقتی که باباش برگشت بهش که گفتم دست نیما دردمی کنه ودستش تکون نمی ده بابا هم  تمرینش رو کنسل کرد. دودل بودیم که ببریمش دکتر ارتوپد یا کودکان یا صبر کنیم شاید خودش خوب بشه بالاخره بعد از مشورت با عمه برای ساعت ٧ ازخانم دکترخودش وقت گرفتیم  وقتی برای معاینه لختش کردیم وروی تخت خواباندیم خانم دکتر دو تا گوی چراغدار داشت که هرکدام یه دسته داشت (چیزی شبیه به یه گرز کوچک) وقتی هرکدام از اینا رو سمت چپ نیما می گرفت ...
7 آذر 1390

واکسن شش ماهگی

امروز عسل مامان و بابا با مامان و خاله رفت درمانگاه برای واکسن شش ماهگی.  درمانگاه را داشتن رنگ می کردن وکلا بهم ریخته بود اول رفتیم واکسن زدیم که طبق معمول مامان نیامد داخل باخاله رفتی واکسن رو که زدن یک کوچولو گریه کردی  وبعد خیلی زود ساکت شدی ورفتیم واسه قد و وزن : قدت      وزنت   ودورسرت بود.  وبعد توضیحاتی راجع به شروع غذای کمکی ونحوه دادن قطره آهن به پسرعزیزم  داد یک تبریک کوچولو باباومامان به نیماجونمون نیم سالگیت مبارک عزیزدلم ...
22 آبان 1390

نیما لختش قشنگه

    یکی از بهترین وقتای که نیمای ما دیدنی میشه وقتیه که میره حموم          یا تازه از حموم دراومده این شما و این  چند تا عکس NAKED ونیمه عریان ازنیما درادامه مطلب هشدار: اگه نی نی تون دختره چشماشو بگیرین       این عکس مال اولین ساعت ورود نیما به خونه یا به عبارتی دومین روز زندگیشه اینم قبل از دوماهگی که عشق آب بازیش داره شکوفا میشه!   اینام چندتا عکس بعد ازحمومش به ترتیب سن   ...
19 آبان 1390

تمام هستی ما

  اولین ساعت تولد نیماجون چند روز بعد ازتولد الهی فدات بشیم که اینقدر نازمی خوابی عزیزم        بازهم پسرمون خوابه   دراین عکس نیماجون واسه دومین بارامامزاده کوه رفته واسه افطار  کلا" پسر ما خیلی ددریه و اکثرا وقتی میریم بیرون سر حاله یا خیلی راحت می خوابه      نیما لختش قشنگه پسرمون در حال حمام کردن                     نیماجون درحا...
19 آبان 1390

سومین سالگرد ازدواج من وبابایی

                                                                   4 مرداد سومین سالگرد ازدواج من وبابایی است که امسال باوجود تو عزیزم ما یک خانواده سه نفره شده ایم . بااین وجود که من خیلی حساس بودم واذیتش کردم اون با مهربانی هایش بی همتاست. بی شک دوست دارم که تو شبیه اون باشی عزیزم از صمیم دل عاشق ...
19 آبان 1390

ورکانه

تاریخ سی ام تیر نیما با باباومامان و خاله و مادر بزرگا رفت روستای توریستی ورکانه روستایی زیبا که زادگاه پرفسور موسیوند مخترع قلب مصنوعیه روستایی که چند سال قبل بهسازی شد تا یه مرکز جذب توریست بشه ولی  ما همه چیزرو فقط شروع(بخونید افتتاح)می کنیم و بعدش کارا رو واگذار می کنیم به خدا نمونشم چراغای روشنایی معابر روستاس که از نوع خاصی جهت هرچه زیباتر شدن محیط روستا تو شب انتخاب شده اما حتی یکی دو تاشم سالم نمونده...  این روستا رو هم توریست داخلی و خارجی که هیچی حتی خیلی همدانیها هم اونو ندیدن یا حتی از وجودش بی خبرن شاهدشم اینکه تو جمع اونروز بجز بابای نیما بقیه برای اولین بارشون بود که اونجا رو می دیدن این...
19 آبان 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نیماجون می باشد